مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

104

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

172 - شب را با حفظ صفوف گذرانيدند . هنگامىكه صبح دميد ، چون سرشمارى كردند ، اكداى « 1 » و بوروقول و بواورچو كم بودند . چنگيز خان گفت : « بواورچو ، بوروقول ، هردو مردان قابل اعتمادى هستند ، با اكداى عقب مانده‌اند . زنده يا مرده از يكديگر جدا نخواهند شد » . كسان ما اسبانشان را نزد خود نگه داشتند ، و شب را گذراندند . چنگيز خان گفت : « اگر از پشت به تعقيب ما آيند جنگ خواهيم كرد » و در وضع جنگى باقى ماندند . هنگامىكه صبح دميد ، ديدند مردى از پشت پيش مىآيد . هنگامىكه رسيد ، بواورچو بود . چون بواورچو رسيد ، چنگيز خان وى را نزد خود خواند و گفت : « سپاس بر آسمان جاويدان » ، و به سينهء خود كوفت . بواورچو گفت : « هنگامىكه من پيش مىتاختم ، اسبم كه تير خورده بود ، افتاد و من پياده دويدم . چون در آن حال مىرفتم ، در ميان عرصهء نبرد ، آنگاه كه كارائيت‌ها عقب‌نشينى كرده بودند ، تا نزد سانگگوم روند ، يك اسب باركش آنجا بود كه بارش به يك طرف لغزيده بود . من بارش را برداشتم ، همان‌گونه كه پالان رويش بود ، سوارش شدم و [ از عرصهء نبرد ] خارج گرديدم . پس از جست‌وجو ، رد پاى كسان خود را گرفتم و به راه افتادم و بدين ترتيب آمدم » . اين بود سخنان وى . 173 - لحظه‌اى بعد ، از نو ، مرد ديگرى آمد . چون نزديك شد و توانستند او را ببينند ، چنين مىنمود يك نفر است كه پايش زير بدنش آويزان شده . ولى وقتى نزديكتر رسيد ، بوروقول بود كه بر پشت اكداى سوار شده بود و خون از گوشهء دهانش سرازير بود . چون تيرى به رگ گردن اكداى اصابت كرده و خون بند آمده بود . بوروقول با دهانش آن را مكيده بود و [ همين‌طور كه مىمكيد ] خون از گوشهء دهانش جارى شده بود . او با اين وضع آمد . چنگيز خان كه آنان را ديد ، اشك از ديدگانش جارى شد و قلبش جريحه‌دار گشت . دستور داد تا با عجله آتش روشن كردند ، [ زخم ] اكداى را بستند و دستور داد تا براى رفع عطش وى به جست‌وجوى پردازند . چون گفته بود : « اگر دشمن برسد جنگ خواهيم كرد » ، بوروقول گفت : « و اما گرد و خاك دشمن . اين گرد و خاك از جانب ديگر به هوا بلند شده است ، در جهت هولاان بوروقات ، در مقابل مأئواوندور . دشمن از آن سمت رفت » . با اين كلمات بوروقول ، [ چنگيز خان گفت ] : « اگر مىآمدند ، ما

--> ( 1 ) - Okodai